شمس سراج عفيف

287

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

فيروز از تخت خاسته بودى - و در محل چهچه بالاي نهالچه نشستى چون شيخ الاسلام آمدي سلطان برخاستى استقبال نمودي - و دست سوي پايهاي شيخ الاسلام آوردي - و شيخ الاسلام سلطان فيروز شاه را در كنار گرفتى - و دعا كردي - بعده هردو « 2 » نفر يك جا متصل مينشستند ثالث را آنجا مدخل نبود - حكايات بىنهايات ميان خويش ميكردند - و طعام و ميوه و شربت و تنبول ميخوردند - بعده شيخ الاسلام ميخاست سلطان فيروز شاه چند گام شيخ الاسلام را رسانيدي و باز همچنان شيخ اسلام كنار گرفتى - و دعا كردى - و بازگشتى اگر وقتى شيخ الاسلام را با پادشاه غرضي بودي هرگز بحضور نگفتى مگر آنكه بر كاغذ نبشتي و در دستارچهء خود پيچيدي همانجا گذاشتى - چون سلطان بعد رسانيدن شيخ الاسلام باز بالاي نهالچه آمدي آن دستارچه با كاغذى يافتى - تمام كاغذ خواندي - و جواب آن بر حسب مطلوب و مقصود خدمت شيخ الاسلام فرمان همان زمان پيش خود مرتب كنانيدي - و بر دست ملكى دادى - و فرمودى اي فلان اين كاغذ زود به خدمت شيخ الاسلام برسان - چنانچه شيخ الاسلام در خانه نرسيده باشند تو پيش از « 3 » ايشان برس - آن ملك همچنان كردي - و در انوقت در محل چهچه چنانچه قاضيء بغدادي و ملك مبارك كبير و امثال ايشان پس پشت سلطان ايستاده شدندي *

--> ( 2 ن ) هردو تن * ( 3 ن ) ازان برس *